![]() |
![]() |
|
| گالری اختصاصی آثار نقاشی مهرنوش ایمانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:48 توسط مهرنوش ایمانی فولادی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 16:40 توسط مهرنوش ایمانی فولادی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 14:32 توسط مهرنوش ایمانی فولادی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 13:8 توسط مهرنوش ایمانی فولادی |
|
|
به نام خدا
در شبي تاريك كه صدايي با صدايي در نمي آميخت و كسي كس را نمي ديد از ره نزديك، يك نفر از صخره هاي كوه بالا رفت و به ناخن هاي خون آلود روي سنگي كند نقشي را و از آن پس نديدش هيچكس ديگر. شسته باران رنگ خوني را كه از زخم تنش جوشيد و روي صخره ها خشكيد. از ميان برده است طوفان نقش هايي را كه بجا ماند از كف پايش . گر نشان از هر كه پرسي باز بر نخواهد آمد آوايش . *** آن شب هيچكس از ره نمي آمد تا خبر آرد از آن رنگي كه در كار شكفتن بود . كوه: سنگين، سرگران، خونسرد. باد مي آمد، ولي خاموش . ابر پر ميزد، ولي آرام . ليك آن لحظه كه ناخن هاي دست آشناي راز رفت تا بر تخته سنگي كار كندن را كند آغاز، رعد غريد كوه را لرزاند برق روشن كرد سنگي را كه حك شد روي آن در لحظه اي كوتاه پيكر نقشي كه بايد جاودان مي ماند . *** امشب باد و باران هر دو مي كوبند باد خواهد بر كند از جاي سنگي را و باران هم خواهد از آن سنگ نقشي را فرو شويد هر دو مي كوشند مي خروشند ليك سنگ بي محابا در ستيغ كوه مانده بر جا استوار، انگار با زنجير پولادين سالها آن را نفر سوده ست كوشش هر چيز بيهوده ست كوه اگر بر خويشتن پيچد سنگ بر جا همچنان خونسرد مي ماند و نمي فرسايد آن نقشي كه رويش كند در يك فرصت باريك يك نفر كز صخره هاي كوه بالا رفت در شبي تاريك . *****
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12:58 توسط مهرنوش ایمانی فولادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهرنوش ایمانی فولادی . دیپلم گرافیک از هنرستان هنرهای زیبا اصفهان - و لیسانس نقاشی از دانشکده هنر و معماری دانشگاه یزد
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
سایت گروه فرهنگی هنری مهروماه خبر نامه گروه مهروماه سایت هنرمندان مشهور ایران گالری الهه سایت کارگاه |
|
RSS
|